سفارش تبلیغ
صبا ویژن
.

گمگشته
 

روزی می گذشتم از ویرانه ای

چشم مستم خیره شد برخانه ای

دیدم پیر مردی کور و فلج در گوشه ای

مادری مبهوت در گوشه ای

کودکی از سوز سرما میزند دندان بهم

دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه

من از آن شب قسم خوردم تا سحر مِی، بِنوشم

تا نبینم دختری عشق می فروشد بحر نانِ  خانه ائی

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

 

همین

مال من و حسن!!!


[ پنج شنبه 87/6/28 ] [ 6:52 عصر ] [ دوصندلی ] [ دیدگاه () ]

چهره ات گل در گریبان نگاه اندخته

خنده ات نوری به دامان پگاه انداخته

ناز دامان نرگس داشتی صبح بهار

سوری از رشک رخت از سر کلاه انداخته

آسمان هم تاب دیدار پری رویان نداشت

یوسف مه پیکر خود را به چاه انداخته

اشک خونینی که در هجران تو باریده ام

یک قلم دست شفق بر شامگاه انداخته

چون سپندی ‍‍، شعله رقصاندم دمادم پیکرم

آتشی بر پیکرم خال سیاه انداخته

یکقدم تا جمکران ، آزاد کن مرکوب را

عشق سر مستان بین شوری به راه انداخته

عشرتی آراست چشمم بهر دیدار شما

نقد هستی را فدا ، در پیشگاه انداخته

تا به کی جان «پریشان» شعله ور سوزد مدام

دور از دیدار تو ، آتش به کاه انداخته

 

همین

مال پریشان


[ چهارشنبه 87/5/23 ] [ 12:21 عصر ] [ دوصندلی ] [ دیدگاه () ]

72 ملت تن من

قسم خورد? صلح سبز چشمان تواند

تو فتح خورشیدی

در گذر ظلمت تاریخی من

اجدادمان در هبوط ستارگان

.....

دستم را دراز میکنم از پادشاهی کشور تنت

بستری خالی

و

از کشف لبهایت

رویای یک بوسه

باقی است ....

پدرم

برای تنها قطره ای از زحماتت

دریایی از

الطاف الهی را

برایت آرزو میکنم...

سروش صبح در تن توست

تقدیم به بامداد 26

روزت مبارک مرد آفتاب

برگرفته شده از وبلاگ محمد

همین

مال خودش


[ چهارشنبه 87/4/26 ] [ 9:1 عصر ] [ دوصندلی ] [ دیدگاه () ]

توسل و درخواست حاجت و ... همش معناش اینه که می خوای بگی که یه مشکل شاید بزرگ و شاید هم کوچیک توی زندگیت هست حالا چرا من دارم در باره این چیزا میگم آخه من امروز روز آخری هست که در شهر مشهد هستم و نزیک بارگاه ملکوتی امام رضا«عیله السلام»دیگه هر چی که می گذره بیشتر حس غریبم و پیدا می کنم حالا این ها رو بی خیال داشتم درباره توسل و حاجت می گفتم من همین که رسیدم به مشهد مث خیلی از مردم دیگه اولین کاری که کردم رفتم پا بوس آقا خب معمولا ما که می ریم یه جا زیارت با خودم حاجت هم داریم من هم مستثنی از این امر نیستم خلاصه اینکه رفتم تا اینکه حاجتم و از آقا بگیرم برای اینکه یادم نره از چه کسی این حاجت و خواستم یه عهد با خودم بستم و با یستی برای شروع این عهد یه کاری تو مشهد انجام می دادم ولی تا حالا  که چند ساعت دیگه باید از این جا برم هنوز نتوستم شاید بخاطر اینه که آقا می خواد بگه که هی علی چرا حالیت نیست این حاجتت نشدنی هست آخه من هر موقع حاجتی داشتم در 99% گرفتم ولی انگار این هم جزء1% باقی مونده هست ولی این یکی با بقیه خیلی فرق می کنه این حاجتش رو از آقا امام رضا خواستم ببخشید اگه دارم چرت و پرت می گم آخه تازه دارم درک میکنم که وقتی یکی از حج بر می گرده چرا دلکندش ار ازاونجا چقدر براش سخته حالا من هم برام سخته هیچ گیج هم شدم نمی دونم اصلاچی بگم ...   ./

همین

مال من و حسن!!!


[ سه شنبه 87/4/18 ] [ 12:45 عصر ] [ دوصندلی ] [ دیدگاه () ]

سلام

بازم یه بهار دیگه تموم شده بیایم و از این چند وقت عمر باقی موندمون درست استفاده کنیم و کاری کنیم که تا بهار بعدی نیومده آقامون بیاد./

همین

مال من و حسن!!!


[ شنبه 87/4/1 ] [ 1:0 صبح ] [ دوصندلی ] [ دیدگاه () ]



روزی ، روزگاری
دل پر بود
از غیر
از خلاء
و حال
در حال ترمیم
بازدید


بازدید امروز: 21
بازدید دیروز: 53
کل بازدیدها: 139222